X
تبلیغات
گنجشک_باران_گل سرخ
























گنجشک_باران_گل سرخ

انگشتهايي كه زير باران مي چكد!

موهایم طعم شانه ی باد را چشیدند

و من 

کافه تنهایی را

با عطر رزهای خیالی می چینم 

که خشکیدند زیر قدم های تکراری

-هوا سرد شده!

کافه شلوغ شده!!

و این آدمها -چقدر-شبیه تو دروغ می گویند!!!

(محدثه امینی-۱۶ /اردیبهشت/۹۲) 

 

پی نوشت:

قدم به قدم  اردیبهشت به پایان می رسد و من اردی بهشتی و اردیبهشتی ام! ۳۱ اردیبهشت تولدمه و این که یک سال بزرگتر شدن خیلی ذوق داره

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 13:33 توسط محدثه| |

بعداز سه سال شعر نیمایی و سپید یک رباعی گفتم.میدونم جای کار داره اما خوشحال میشم  اشکالاتش رو بهم بگید:

 

روزی که رسید با خودش کار آورد

یک شعرِ قشنگ و ناب و پربار آورد

از بخت بدم،پسرک شاعر انگار؛

با حرف خودش به خانه ام مار آورد!

(محدثه امینی-7 /اردیبهشت /92)

 

پی نوشت:

زندگی می تواند حصیری باشد به اندازه کف دست البته اگر دل آدمی خوش باشد...

خدایا هیچ کس را از عشق پاکش دور نکن چون تصورش هم دردناکه....روزی هزار بار مرگه....آه ای روزگار چه کردی با دل من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(افزوده شد) :

*روز مادر را به تمامی مادران به خصوص مادر عزیزتر از جانم تبریک میگم...بر دستهایت بوسه می زنم مادر.

**هفته معلم بر همه ی معلمان گرامی و این روز را به پدر عزیزتر از جانم تبریک میگم...بر دستهایت بوسه می زنم پدر.

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 11:41 توسط محدثه| |

این بار شعر نمیگم فقط حرف دلم را فریاد می زنم:

کاش یه بار منو می فهمیدی حرف دلم را فریاد زدم اما گفتی باید...   

درک کنم تو را 

و من

تنهایی را در آغوش می گیرم - تا بی نهایت-

و حس تو را

نه نمی فهمم

آنقدر بی صدا فریاد کشیدم

تا مرگ کم بیاورد... 

(محدثه امینی-۳۱ فروردین ۹۲)

 

پی نوشت:

آسمون گریه کن تو حال مرا خوب می فهمی و من..........

اضافه شد(ساعت 12 ظهر):

تو را با تمام وجود درک می کنم اما کاش می شد تو مرا درک کنی و برگردی حال من مثل آسمون این ساعت گریونه.... ای کاش برگردی...مرا باور کن...من بی تو می میرم

نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 1:10 توسط محدثه| |

   وارونه شده!

کسی نمی تواند دیگری را بفهمد

مثل قایق ها که حس شنا نمی دانند

یا

"زمستان" که "بهار" را می لرزاند!!!!!!!!!!

(محدثه امینی-فروردین ۱۳۹۲)

 

پی نوشت:  

دلتون شاد و چشمتون روشن بهار ۹۲ مبارک.

آرزوهاتون را با آرزوهام آرزو می کنم.

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 15:58 توسط محدثه| |

پیچیده بودی

حتی

گردباد احساسم هم

نتوانست غرورت را دور کند!!!!!!!!!!!!!

(محدثه امینی-اسفند ۹۱)

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 13:20 توسط محدثه| |

یک فنجان موسیقی پاپ می نوشم

میهمان تو!

و دوباره بالا می آوررم

خاطرات تلخ را.

(محدثه امینی-۱۱دی۹۱)

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 11:51 توسط محدثه| |

دیوارهای شهر 

از تنم بالا می روند 

و دیوانگی ام را 

آوار می کنند روی سرم! 

(محدثه امینی-دی ماه 91) 

 

پی نوشت: 

بی خوابی با نون اضافه میشه وصف حال من....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1391ساعت 3:26 توسط محدثه| |

"من خواب دیدم"کسی که مثل تو بود تو را در ذهنم یادآوری کرد و من ماندم در خیال آن روزها  که طعم زهر مار داشت شیرینی زیادش مرا می کشت و تو را اسیر دیگران می کرد اما دوباره ثانیه ها را در دست می گرفتم و با سرنوشت می جنگیدم تا تو برگردی شاید در آغوش تو که عاشقانه دوستت دارم آرام باشم!از خواب بیدار شدم و مرور کردم خودم را اما فایده ای نداشت.خدایا  من تعبیر خواب نمیدانم!!!!!!!!!!!!!!!

 

دوست دارم نگاهت را ورق بزنم

برسم به صفحه ای که رد کنم

 تمام نشوی

نگاهم را لمس کنی

و تکه تکه های کتاب ننوشته را

به هم بچسبانی

-باور کنم خورده سنگ های قلبت

زخم هایی ست که از روزگار خوردی

و حالا شبیه صخره شده

که مرا له می کند!

(محدثه امینی-آبان۹۱)

 

پی نوشت:

*سردی زمستان نزدیک است و من در اولین شب زمستان شعر های فروغ را زمزمه خواهم کرد تا از درد هایش کم شود...یلدای خوبی برای همه آرزو می کنم.

**برگی از آسمان را بر می داریم و به دی می رسیم متولدین "دی" ماه تولدتون مبارک و در پناه خالق زیبایی ها. 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 10:18 توسط محدثه| |

(۱)

تمام زندگي را هم

قرص بي خيالي بخورم

خيال تو در سرم مي پيچد

و معماي ذهنم حل نمي شود!

شايد "زمين" جوابها را قورت ميدهد.

(محدثه اميني-خرداد ۹۱)

(۲)

اشتباه من اين بوده!

 فكر مي كردم

زمستان بيايد

يخ مي زند آخرين نگاه تو -در قلبم -

و آدم يخي مي سازم!!

(محدثه اميني-مهر ماه ۹۱)

 

پي نوشت:

گاهي يك جمله كافي ست :عشق مثل يك جعبه ي شيشه اي مي مونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 11:48 توسط محدثه| |

همیشه "مرگ تدریجی یک رویا"نیست و میتواند واقعیتی تلخ باشد 

(۱)

کدام دیوار است

-که-

مرگ بالا می رود از شانه هایش؟

زمین بترسد

جاذبه اش نصف شود

در نیم ثانیه بم زنده شود

ارز بالا رود

 و گورهای دسته جمعی بخرند. 

(محدثه امینی-اردیبهشت ۹۱) 

(۲)

سایه که از سر کم شود

فرقی نمی کند

درخت بید باشد یا چنار!

همین که شناسنامه خط بخورد

و خاطرات از پله های تاریخ بالا روند

آفتاب همه ی آنها را می سوزاند.

(محدثه امینی-خرداد ۹۱)

پی نوشت:

قلب تکه تکه مرهم نمی خواهد!!و یک بار دیگر باید از سر نوشت:قلب تکه تکه مرهم نمی خواهد!فقط خاک سرد آرامش را می تواند به او هدیه کند.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:34 توسط محدثه| |

Design By : Mihantheme